پشت پرده - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:40
وینکسکارتون وینکسبچه هایی که تازه به این وبلایگ سر زدند شروع این داستان درصفهه ی قبله برای اینکه به صفهه ی قبل برید باید برید پایین پایین بعد اون اخر نوشته مطالب قدیمی تر روی اون بزنید......ا
ادامه ی داستان؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:40
جک گفت قصر؟السا گفت: بله قصرانا دست السا رو گرفت و به قصر برد....انا به السا گفت: السا من میدونم که جک تو رو دوست داره پس تو با اون اسدواج کن.....السا قبول کرد و بالاخره موقع ی عروسی شد.....اخون پرسید: اقای جک شما حاضر هستید با ملکه السا ازدواج کنید؟؟جک با عصبانیت گفت: با ملکه السا؟؟السا گفت :بله من...
- تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 21:35
[unable to retrieve full-text content]سلام بچه ها کنار هر تصویر نظر بدهید داره روی اون بزنید و نظر بدید تا من نظرتونو تو وبلایگ بزارم
ادامه ی داستان - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:02
انا با عصبانیت گفت: بیا بریم قصر ...... جک گفت قصر؟ السا گفت: بله قصر انا دست السا رو گرفت و به قصر برد.... انا به السا گفت: السا من میدونم که جک تو رو دوست داره پس تو با اون اسدواج کن..... السا قبول کرد و بالاخره موقع ی عروسی شد..... اخون پرسید: اقای جک شما حاضر هستید با ملکه السا ازدواج کنید؟؟ جک
http://s8.picofile.com/file/8271476500/thRHGR3K1T.jpg - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 15:43