خرید بک لینک
انا با عصبانیت گفت: بیا بریم قصر ......

جک گفت قصر؟

السا گفت: بله قصر

انا دست السا رو گرفت و به قصر برد....

انا به السا گفت: السا من میدونم که جک تو رو دوست داره پس تو با اون اسدواج کن.....

السا قبول کرد و بالاخره موقع ی عروسی شد.....

اخون پرسید: اقای جک شما حاضر هستید با ملکه السا ازدواج کنید؟؟

جک با عصبانیت گفت: با ملکه السا؟؟

السا گفت :بله من ملکه هستم جک

جک عصبانی شد و از در بیرون رفت و......

ادام ی داستان بعدا

راستی بچه ها شاید این کارتون اشتباه باشه من اون فیلمی که دیدم در گوگل دارم برای شما توضیح میدم

شاید درست باشه و شاید هم نه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:45 توسط دریا |

برچسب: نویسنده: مهدی رنجبر تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:02

صفحه بندی