جک گفت قصر؟
السا گفت: بله قصر
انا دست السا رو گرفت و به قصر برد....
انا به السا گفت: السا من میدونم که جک تو رو دوست داره پس تو با اون اسدواج کن.....




السا قبول کرد و بالاخره موقع ی عروسی شد.....

اخون پرسید: اقای جک شما حاضر هستید با ملکه السا ازدواج کنید؟؟
جک با عصبانیت گفت: با ملکه السا
؟؟
السا گفت :بله من ملکه هستم جک
جک عصبانی شد و از در بیرون رفت و......
ادام ی داستان بعدا
راستی بچه ها شاید این کارتون اشتباه باشه من اون فیلمی که دیدم در گوگل دارم برای شما توضیح میدم
شاید درست باشه و شاید هم نه
برچسب:
نویسنده: مهدی رنجبر